شرح طویل التهاب
یک به یک
این سرامیک های سی در سی اند
که از زیر کفش های قهوه ای ام
می گذرند.
و در های سبز رنگی
که دستی
به چشم های منتظری دوخته است.
و این
سرامیک های ملتهب اند
که همچنان
رد می شوند
از زیر کف کفش هایی
که هر یک
خبری را
از پشت درهای سبز
به انتظار
راه افتاده اند
و صدایی دل ربا
که گاه گاه
نامی را می خواند
و دل هایی را
به شور
راه می اندازد
این وسط کافی ست
موبایلت زنگ بخورد
و طلب کاری
کفش هایت را
بچسباند
وسط اینجا
که گویی مرکز زمین است وُ
جاذبه
مغزت را
می جاذبد به زیر پاهایت
دری باز شد
زنی سبک تر از قبل را بیرون آوردند
ضربانی از خود کم
و به این دنیا
افزوده است.
همراهانش خوش حال اند.
مرد طلب کار
هیچ نمی فهمد
حرفش را قطع نمی کند
من می کنم.
دری دیگر...
و تختی که سنگین تر می آید
فرشته ی پایان
مرد را
در آغوش گرفته است
همراهانش
پشت به دیوار
فرو
می
ری
زند
صدای دل ربا
هیچ نمی فهمد
من هم نمی توانم
خفه اش کنم
تمام سرامیک ها
لا اقل صد بار
طعم التهاب مرا چشیده اند
و انگشت شصتم
که خسته است
و دکمه های گوشی ام
که دیگر همراهی ام نمیکنند
تا شاید این شعر
به پایان برسد
...
...
تختی دیگر می آید
تا
داخل درهای سبز شود
پا هایی
شروع به حرکت می کنند.
م.آذرفر
۲۶/۱۲/۸۷
