شب ـ داخلی ـ نمای بسته
از صورت دو شاعر خسته
زمان: سنه ی یک هزار و سیصد و هشتاد و هفت پیکر زخمی
مکان: فاحشه ای تنها
مادر شیران و مردان افسانه ها
نگران نباشید
این شعر
گلیم خود را
شاید
در چند سطر بعد
از آب بیرون بکشد
اگر کمی روانی ست
خرده نگیرید
همراهش شوید...
روز ـ بیرونی ـ نمای باز
بیابان نامشخص و بی نام
دو شاعر
مشغول کندن گودالی
به عمق
یک هزار و سیصد و هشتاد و هفت
هنوز که نگرانید
این شعر تکلیفش با شما روشن است ُ
خود نیز سرگردان.
این جا وطن است
و تن های خسته
شاید قنات می کنند
شاید
گورهای شاعران بعدی را
روز ـ همان جا ـ همان وقت
چند کرکس
به دور لاشه ی شعرهای ما
می چرخند و اشک می ریزند
این شعر دیوانه است
اگر رهایش نکنید
رهایتان نمی کند
م.آذرفر ۶/۹/۸۷

