تبليغاتX
رنگ واژه

رنگ واژه

دست نوشته های علیرضا مجابی(م.آذرفر)

Home Email Archive Designer

 

          " خسرو سینمای ایران بدرود حیات گفت"

منزل یکی از بستگان مهمان بودیم .

حدود ۱۲:۳۰ ظهر جمعه. 

موبایلم زنگ خورد .

صدای لرزان خواهرم از پشت گوشی

" اونجا تلویزیون روشن نیست؟"

" نه برای چی؟ چته؟ ناراحتی؟"

"ا..... خب .... تلویزیونو روشن کن.... خسرو.......... خسرو شکیبایی "

"چی شده ؟ ..... خسرو شکیبایی چی؟...."

"شکیبایی.... فوت کرده..."

دیگه نفهمیدم چی شد

تلفونو قط کردم

سراسیمه رفتم سراغ تلویزیون

همه تعجب کرده بودنو نگران شده بودن

پرسیدن چی شده ؟ واسه کی اتفاقی افتاده؟

دستام می لرزید.

 صابخونه "شهرزاد" اومد تلویزیونو روشن کرد

خانومم گفت

" خب چی شده ؟"

"خسرو شکیبایی"

سخت بود جلوی اونا

ولی

دیگه نتونستم بغضمو نگه دارم

...

همه میدونستن که خسرو شکیبایی برای من چه جایگاهی داشت و همونطور که برای عالم و آدم عشق من به سهراب زبونزده میدونستن که من چه سمپاتی نسبت به خسرو شکیبایی داشتم و دارم.

شاید خیلی از دوستان روشنفکر من انکار کنن علاقه شونو به بعضی چیزا ولی من خیلی عیان و تابلو همیشه از به وجد اومدنم هنگام خوندن سهراب و هم صحبتی باهاش حرف زدم .

همه میدونن که چه جوری عاشقانه فردین رو دوست دارم و چه حرمت عجیبی واسه منش و جایگاهش تو دل مردم قائلم.

همه میدونن که با آواز "ایرج" و با طنین صدای "ابی" چه جوری از خود بیخود میشم.

همه میدونن که با هر "عاطفه!" گفتن خسرو تو "خانه ی سبز" چه جوری کیف میکردم.

یا اون منولوگ طولانیش تو سریال "مدرس" یا اون شوریدگیش تو "هامون" :

" مهشید زن منه.....حق منه.... سهم منه...."

یا اون نگاه حیرت انگیزش به سمت کفترا لحظه ی بیرون اومدن از اتاق هتل تو "کیمیا"

یا  اون بغضش و هم صداییش با ترانه خونای جنوبی تو "سرزمین سبز"

اون عمق نگاه های "مراد بیک"  تو  "روزی روزگاری".

اون نقش با شکوه و غیر قابل پیش بینیش تو "حکم" و "رییس"

با اون تیپ متفاوتش تو "سالاد فصل"

" پری" "سارا" "زندگی" "کاغذ بی خط" "دختری به نام تندر" "تفنگ سرپر" و چندین و چند نقش آفرینی دیگه که هر کدوم واسه نسل ما یه عالمه خاطرس.

اون طنین صداش با اون "ش" گفتنا و "س" گفتناش که با هر "عشق" و  هر

"سبز باشید"ی که میگفت قند تو دلم آب میشد.

خدا میدونه پای دکلمه ش از صدای پای آب سهراب شبا  چند بار خوابم برده...

خسرو جان! تو برای من و هم نسلام پر از عشقی . پر از لحظه های نابی.

چطور میشه تو رو از یاد برد. چطور ممکنه واسه تو جایگزینی تو سینمای ایران پیدا کرد؟

چطور ممکنه تو فراموش بشی؟

وقتی فیلم عروسی من با صدای تو آغاز میشه یعنی تو برای من و خوانوادم شدی نوستالژی

شدی همیشگی.

کافیه چشامو ببندم و تو رو به ذهن دعوت کنم.

یک عاشق شوریده که سند این پرسوناژ رو تو سینمای ایران برای همیشه به نام خودش زده.

یک عاشق پاک باخته و صمیمی.

 تو در خاطره ها جاودانه ای.

 

   

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 19:43 توسط علیرضا مجابی (م.آذرفر) |


 

خواب کال

 

گفت: خوابت را تعبیر می کنم

و  تا ساعت ها

واژه ای میان ما

نرفت و نیامد

هزار سال

می گذرد

از آن وعده ی حوا

و خواب کال من

هیچ میوه نداد

که نداد       که نداد

هزار سال

از واژه ای

و وعده هایی که مرا

مجذوب خود می کند همچنان.

 

م.آذرفر

۱۵/۴/۸۷

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387 ساعت 20:21 توسط علیرضا مجابی (م.آذرفر) |


برگزاری کارگاه ترجمه ادبی توسط اسد ا... امرایی در کانون هنری م.آذرفر

 

از جمله فعالیت های این کارگاه می توان به موارد زیر اشاره کرد:

ترجمه‌ آزاد

بررسی ترجمه قصه ‌كوتاه با محوريت داستان و شهر

بررسی اصول ترجمه داستان به صورت موضوعي مثل داستان‌هاي تولد،داستان‌هاي ترافيك،داستان‌هاي دانشجويي ،

كمك به انتشار مطالب ترجمه شده در كارگاه‌ در مجلات داخلي

برگزاري جشنواره داستان‌هاي ترجمه در دو سطح با انتخاب مخاطبان و متخصصان در پايان دوره.

انتخاب اثار ترجمه شده با محوريت داستان كوتاه ،نقد و بررسي اثار و آسيب شناسي ترجمه.

معرفي آثار بزرگان ترجمه و مقايسه تطبيقي آثار.

در هر جلسه دو داستان به داوطلبان ارائه مي شود.يك داستان به انتخاب خود كار آموزان.

ترجمه آثاري كه قبلا ترجمه شده اند و بررسي تطبيقي

 

محل برگزاری این کارگاه در کانون هنری م.آذرفر (آتلیه نقاشی علیرضا مجابی) است.

 

لازم به ذکر است کارگاههای هنری و ادبی دیگری نیز در این کانون بر گزار میشود مانند:

 

 

کارگاه نقد تجسمی: دکتر جواد مجابی

کارگاه شعر: علی باباچاهی

کارگاه داستان: محمد محمد علی

کارگاه طراحی و نقاشی: علیرضا مجابی (م.آذرفر)

کارگاه ترانه: محمد صالح علا

کارگاه تحلیل فیلم: دکتر امید روحانی

کارگاه روزنامه نگاری: یزدان سلحشور

 

آدرس : فلکه دوم صادقیه، برج طلا، طبقه 7، واحد 2

تلفن :

44064476 09123776096-09360776716

 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 15:50 توسط علیرضا مجابی (م.آذرفر) |


زندگی

کاش کم شود

کمی کم تر

این فرصتِ ...

این از تو

          به تو پناه بردن

سنگ از کوه نمی گریزد

برگ از درخت

اشک از چشم

اما گاهی

کاش کم شود

کمی کم تر     کم تر کمی

و پاییزی بیاید

تا مرا

از تو سرازیر کند.

 

۲۶/۳/۸۷

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387 ساعت 15:47 توسط علیرضا مجابی (م.آذرفر) |